شیشه ی کوچکِِ از عطرِ تن ات را بفرست
شبنمـــــی از گُـلِ بــاغِِ سخنت را بفرست

 

زیـــاده خواهی نکنــــم، حــرفِ زیـادی نزنم
فقط یک عکسِ سراپــا چمن ات را بفرست

 

فُرصت از دست مده،تاب و توان می شکند
آدرسِ کوچــه و شهر و وطن ات را بفرست

 

گر پشیمان شدی از عاشقی و گـپ زدنت
کفـن و چوبــه ی دار و رسن ات را بفرست

 

من خودم پای خــودم می کشم از زندگیت
تو به من نـــاز و ادای کُهــــن ات را بفرست

 

جانِ "سنگـر" بکنم صدقه ی خوش بودنِ تو
زره ی نافــه ی مُشکِ خُتــن ات را بفرست

 

عکس ‏نور سنگر‏
+ نوشته شده توسط نور سنگر در دوشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 16:7 |

مادرم "دوکتور" بود

 

نبضِ تاریخ بدست؛

 

ریشه ی هر مرضی، میدانست...

 

مادرم"دوکتور" بود

 

زنِ از جنسِ "حوا"

 

خواهرِ "بوپاشا"

 

قهرمانی از تبارِ "زتکین"...

 

مادرم "دوکتور" بود

 

قامتِ بلند ایمان و نبرد

 

مظهرِ پاکی و استادِ خٌرد

 

مثلِ آب و آسمان ستره ترین

 

مثلِ خورشید به منزلگه ی سرد...

 

او سفر کرد؛

 

یتیم شد "هشتِ مارچ"!

 

عکس ‏نور سنگر‏
+ نوشته شده توسط نور سنگر در دوشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 16:5 |

پرنده مهاجر

 

در غروبِ سردِ یک زمستان،

 

نفس های غُربت را می شمارد...

 

چه تبریکی عزیزانم؟

 

 

عکس ‏نور سنگر‏
+ نوشته شده توسط نور سنگر در دوشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 16:3 |

خالقا! بهشتِ هفت خانه ی تو ، معجزه است
کوثــر و شاهـــــد و پیمانه ی تو ، معجزه است

 

هفتــــاد حور غنـــــوده به کنــــــــارِ لندهــــــور
رحمـت و بخششِ جانانــه ی تو، معجزه است

 

قاتـــلان بنــــامِ "غازی"، به بهشتـــــت میروند
طـــرزِ انصافِ رنــــــدانه ی تــــــو، معجزه است

 

آتـــش افـــــروزِ زمیــــن سایه ی طوبـا بخشی
حکمت و پیشه ی مستانه ی تو، معجزه است

 

شمــــعِ آیـــاتِ "جهـــــاد" تا به ابـــد می سوزد
"طالب" و "داعــش" پــروانه ی تو، معجزه است

 

در به در کــــــرد جهـــان طایفــــــه ی صیهونی
دهشتِ کلیـــمِ نازدانــــه ی تـــو، معجزه است

 

در جهان جای تو بنشست پسر خوانــده ی تو
حالتِ عُـــجـــزِ غریبــــــانه ی تــو، معجزه است

 

بیشتر از مـــوی "حــــوا"، دیـــن به "آدم" دادی
خلقـــت و عــادتِ چند گانه ی تو، معجزه است

 

وحٌـــی آمد که، بگـــــو مقطـــــعِ شعرت چنین:
جرئتِ "سنگـــر" دیوانـــــه ی تو ، معجزه است

 

عکس ‏نور سنگر‏
+ نوشته شده توسط نور سنگر در دوشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 16:1 |

عشق را تجربه کُن!

 

زندگی خالی نیست؛

 

وقتی از دور کسی منتظر است...

 

کوله بارِ سفرِ خویش ببند،

 

میرویم تا که به خورشید سلامی بدهیم...

 

عکس ‏نور سنگر‏
+ نوشته شده توسط نور سنگر در دوشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 16:0 |

گریه کرد "هندو کوه"؛

 

کمرِ "کُچکُن" از برف شکست...

 

سیل نابود نمود:

 

دخمه های کهنه ی لغمان را،

 

شهرِ همیشه بهارِ ننگرهار

 

خاکِ سیلاب به چشمش مالید...

 

بامیان غرقِ غم است،

 

بغض پیچیده "بلورستان" را،

 

در "کهن دژ" تگرگِ غصه ها...

 

از "بدخشان" چه گویم قصه یی؟

 

زانکه "تخار" چو خار گشت به چشم...

 

ای خدا !

 

رحمت ات این است به ما؟

 

عکس ‏نور سنگر‏
+ نوشته شده توسط نور سنگر در دوشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 15:58 |

دختـــرِ امُـــک! دلم تپــایـش داره
از دوری تـــو همیشه نالش داره
دیوانه شده ده مُلکِ جرمن دلکم
گاه قند تو گاه قروته خواهش داره


***
بیا دلبــرکــم که دل نــــوازی بکنیم
اِی باقیــی عمُـــره نـاز نازی بکنیم
دور تر برویم ز پیشِ چشمای رقیب
یک گوشه گکی قنغال بازی بکنیم


***
پنجشیر وطنم دیــده ی گریان دارم
در دل هوسِ اومــاچ و تلخـــان دارم
اشــرارِ قِچل گُـم شوه از بوم و برت
عـزمِ سفرِ "عمرض" و "پریان" دارم

 

عکس ‏نور سنگر‏
+ نوشته شده توسط نور سنگر در دوشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 15:52 |

در زمانی که، همه رابطه ها:

عرقِ شرمِ زمین گردیده...

در زمانی که، دروغ:

دست و پای آسمان را بسته...

در زمانی که، زمان:

چرخه هایش به عقب میچرخد...

دوست داشتن،

دوست بودن،

دوست ماندن...

هنر است!

 

عکس ‏نور سنگر‏
+ نوشته شده توسط نور سنگر در دوشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 15:50 |

روزِ عشق است، تو نیستی، درِ دلخانه شکست
شمـــع روشــــن نشد، حُــــرمتِ پروانه شکست

 

دستـــه ی گُل که گرفتـــم شده پـر پـر روی میز
چاینــک و پیـــاله و قنــــدانیی صبحانه شکست

 

ساقیِ مهــوش من بیتو شـراب تشنه لب است
جام خامــــوش نشست، عــزت پیمانه شکست

 

شعـــــــر، امــــــروز مـــــــداوای دل مــن نکنـــد
حالتـــــم حوصلـــــه ی صحبـــتِ رندانه شکست

 

قاصــد از طعنه بگفت عسرت بیـــهوده مخــــــور
او دلِ نـــــازکِ تـــو به سنگِ بیــــــگانه شکست

 

کاش دیدی که چسان"سنگــــر" قنــــاری تـــــو
گیـــر افتـــاده به دامت پیی هر دانــــه شکست

 

 

عکس ‏نور سنگر‏
+ نوشته شده توسط نور سنگر در دوشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 15:49 |

خاموشی را در واژه ها میریزد

 

و دل تنگی ها را در "رنگ" ها فریاد میزند

 

گرچه "نی" حوصله اش سر رفته

 

و ز"شهنائی" کسی حرفی نوی را نشنید

 

گرچه "آواز" فرو خُفت و به "سازی" نرسید؛

 

ولی او ساکت نیست...

 

در دو چشمش دو دنیای صفا

 

و گُلِ لبخندش:

 

عطرِ خوشبوی رفاقت دارد...

 

عکس ‏نور سنگر‏
+ نوشته شده توسط نور سنگر در دوشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 15:47 |


Powered By
BLOGFA.COM


http://www.youtube.com/watch?v=PHVcVGtFcbo