X
تبلیغات
مروارید در نکباد
تا رسد سالِ دگر:

وعده ها با تو مسافر می شود.

لنگرِ قایقِ عشق؛

در دلِ سیلابی،

توته و طعمه ی توفان گردد،

مانده در ره مسافر تنها،

باد را بوسه زنان،

انتهای خطِ امیدش را،

ریزه، ریزه، تکه، تکه؛

کفِ خشکیده به ساحل بیند...!

نگاره: ‏تا رسد سالِ دگر:
 وعده ها با تو مسافر می شود.
 لنگرِ قایقِ عشق؛
 در دلِ سیلابی،
 توته و طعمه ی توفان گردد،
مانده در ره مسافر تنها،
 باد را بوسه زنان،
 انتهای خطِ امیدش را،
ریزه، ریزه، تکه، تکه؛
 کفِ خشکیده به ساحل بیند...!‏

+ نوشته شده توسط نور سنگر در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 و ساعت 17:32 |
دور خواهم شد از این رویای هیچ!

دور تر،

دورتر از دور ها...

میروم از چشمِ تو ،

میروم از چشمِ تنگِ این جهان ؛

واپس آنجایی:

که دنیای من است...

پُشتِ قرنِ کوه ی قاف،

پُشتِ ابرها،

پُشتِ خورشید،

پُشتِ آبی چهره ی آسمانِ صاف،

پُشتِ هرچه کهکشان،

پُشتِ هرچه چهره اش گردد عیان...

تا کجایی که خدا را هم نباشد قدرتی...

تا کجای که ندارد نام و اصل و شهرتی...

ناکجا آبادِ دنیای خودم؛

ای پریشان گشته از سوادی من:

این سفر آغاز گردیده عزیز!

نگاره: ‏دور 
.... 
دور خواهم شد از این رویای هیچ!
 دور تر،
 دورتر از دور ها... 
میروم از چشمِ تو ،
 میروم از چشمِ تنگِ این جهان ؛ 
واپس آنجایی:
 که دنیای من است...
 پُشتِ قرنِ کوه ی قاف،
پُشتِ ابرها، 
پُشتِ خورشید،
 پُشتِ آبی چهره ی آسمانِ صاف،
 پُشتِ هرچه کهکشان،
 پُشتِ هرچه چهره اش گردد عیان...
 تا کجایی که خدا را هم نباشد قدرتی...
 تا کجای که ندارد نام و اصل و شهرتی...
 ناکجا آبادِ دنیای خودم؛
 ای پریشان گشته از سوادی من:
 این سفر آغاز گردیده عزیز!‏

+ نوشته شده توسط نور سنگر در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 و ساعت 17:30 |
فرخنده باد 8 مارچ روز همبستگی و بیداری زنان جهان!
........................................................................

خواهرم!

منتظرِ معجزه یی؟

یا که در خواب خدا را دیدی؟

می نویسد آیتی...

میرسد از بالا،

درد های که خودش داده بتو؛

خود یک، یک ز تو میگیرد...؟

****

نه!

نه خدایی میرسد از بالا،

نه دگر معجزه یی در کار است...

تو خودت جای خودت معجزه کُن،

خوابِ دیرینه خود را بشکن،

همتی کن،

بحق تسلیم شو،

بهرِ این خلقِ فرو رفته بخواب،

آیتِ نو بفرست:

از خدایی خودت!

نگاره: ‏فرخنده باد 8 مارچ روز همبستگی و بیداری زنان جهان!
........................................................................

خواهرم!
 منتظرِ معجزه یی؟
 یا که در خواب خدا را دیدی؟
 می نویسد آیتی...
 میرسد از بالا، 
درد های که خودش داده بتو؛
 خود یک، یک ز تو میگیرد...؟
 **** 
نه!
 نه خدایی  میرسد از بالا،
 نه دگر معجزه یی در کار است...
 تو خودت جای خودت معجزه کُن،
 خوابِ دیرینه خود را بشکن،
 همتی کن،
 بحق تسلیم شو،
  بهرِ این خلقِ فرو رفته بخواب،
 آیتِ نو بفرست:
 از خدایی خودت!‏

+ نوشته شده توسط نور سنگر در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 و ساعت 17:27 |
در میهن عزیز مان 8 مارچ ( روز همبستگی بین الملی زنان جهان) با نامِ بانو اناهیتا راتب زاد گره خورده است.
.............................................
مادر درود!

درود بر مو های سپید،

دست های لرزان،

قامت خمیده...

ولی ایمان استوار ات:

به بهاری که راه است!

درود بر شهامت خم نشده ات،

درود به آرزو های همیشه زنده ات

درود به آینده ی که:

تو گذشته ات را در پایش گذاشتی

و امروزت را با آن نفس می کشی...

8 مارچ میرسد؛

گزارشی ندارم،

فقط یک پیشنهاد:

" همه فرزندان گمراه ات را ببخش؛

حتا آنانی را که:

از مرزِ نامردی هم گذشته اند..."

تو خودت میدانی:

هرکسی ممکن هر کس شود؛

ولی هرگز نشود،

هیچ کسی:

"راتب زاد"!

نگاره: ‏در میهن عزیز مان 8 مارچ ( روز همبستگی بین الملی زنان جهان) با نامِ بانو اناهیتا راتب زاد گره خورده است. 
.............................................
 مادر درود!
 درود بر مو های سپید،
 دست های لرزان، 
قامت خمیده...
 ولی ایمان استوار ات:
 به بهاری که راه است!
 درود بر شهامت خم نشده ات،
 درود به آرزو های همیشه زنده ات
 درود به آینده ی که:
 تو گذشته ات را در پایش گذاشتی 
و امروزت را با آن نفس می کشی...
 8 مارچ میرسد؛
 گزارشی ندارم،
 فقط یک پیشنهاد:

+ نوشته شده توسط نور سنگر در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 و ساعت 17:19 |
یک سالِ دگـــر کهنه تـــر از پار شدم
آزمـــود ه تر و پُختــــه و پُر کار شدم

با خامـــه ی سرخِ اقتــــدارِ قلـــم ام
بر دیــده ی هر ستمگری خار شدم

از نـامِ من هــر منحرفی می ترسد
ماننــد حٌــــلاج منتظــــــرِ دار شدم

پیری نشکست قامتِ ایمــــان مـرا
بیــــــدار تر از گذشته بیــــدار شدم

صف بسته مقابلــــم همـــه نامردان
از صحبت شان خسته و بیزار شدم

بی ریشه نشد"سنگر" اندیشه من
با نــــور قلــــم شمعِ شبِ تار شدم



ماننــد حٌــــلاج منتظــــــرِ دار شدم

پیری نشکست قامتِ ایمــــان مـرا
بیــــــدار تر از گذشته بیــــدار شدم

صف بسته مقابلــــم همـــه نامردان
از صحبت شان خسته و بیزار شدم

بی ریشه نشد"سنگر" اندیشه من
با نــــور قلــــم شمعِ شبِ تار شدم
نگاره: ‏به بهانه سالروز تولدم

یک سالِ دگـــر کهنه تـــر از پار شدم
 آزمـــود ه تر و پُختــــه و پُر کار شدم

با خامـــه ی سرخِ اقتــــدارِ قلـــم ام 
بر دیــده ی هر ستمگری خار شدم

از نـامِ من هــر منحرفی می ترسد 
ماننــد حٌــــلاج منتظــــــرِ دار شدم

پیری نشکست قامتِ ایمــــان مـرا
 بیــــــدار تر از گذشته بیــــدار شدم

صف بسته مقابلــــم همـــه نامردان
 از صحبت شان خسته و بیزار شدم

بی ریشه نشد

+ نوشته شده توسط نور سنگر در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 و ساعت 17:15 |
چرا تکرار می پُرسی؛

که:

در آیینه ی شعرم،

کدامین چشم می رقصد؟

مگر تکرار تسکین است،

به ویروس های تردید ات؟

بدان "سهراب" خوابیده،

و با خود برده در خوابش؛

تمامِ شعر هایش را ....
 
نمی پرسد دگر ازتو،

نه از هیچ عابرِ دیگر،

که بگو:


"خانه دوست کجاست؟"




نگاره: ‏چرا تکرار می پُرسی؛
 که:
 در آیینه ی شعرم، 
کدامین چشم می رقصد؟
 مگر تکرار تسکین است،
 به ویروس های تردید ات؟
 بدان
 

+ نوشته شده توسط نور سنگر در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 و ساعت 17:12 |
گیسا دختر 15 ساله از شهرستان (ولسوالی) امام صاحب، استان (ولایت) کهن دژ ( قندوز) بجرم جواب دادن رد به خواستگارش سر بریده شد
............................................................................
ببند چشمت خواهر جان!

که اینجا وحشت ستان است...

زمین سخت،

آسمان دور،

خدا از خلقتِ آدم پشیمان است...

نلرز از ترس،

نترس از مرگ،

عذابِ تیغ آسان است.

که اینجا زندگی مُشکل،

هزاران مثلِ تو بسمل،

و "عزرائیل" خودش حیرانِ حیران است...

ببند چشمت خواهر جان!

که کمک خفته است در ره ،

جهان موج است،

تو قطره...

و این سیلِ که میاید؛

هنرمندی انسان است...

بدان ای نازنین خواهر

هر آن دختر که بعد تو جهان آید:

هراسان است!

هراسان است!

نگاره: ‏گیسا دختر 15 ساله  از شهرستان (ولسوالی) امام صاحب، استان (ولایت) کهن دژ ( قندوز) بجرم جواب دادن رد به خواستگارش سر بریده شد
............................................................................
ببند چشمت خواهر جان!
 که اینجا وحشت ستان است... 
زمین سخت،
 آسمان دور،
 خدا از خلقتِ آدم پشیمان است... 
نلرز از ترس،
 نترس از مرگ،
 عذابِ تیغ آسان است.
 که اینجا زندگی مُشکل،
 هزاران مثلِ تو بسمل،
 و

+ نوشته شده توسط نور سنگر در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 و ساعت 17:9 |
وطنــــداران ! وطــــــــن بیــــــمار تا کی؟
اسیرِ دستــــــــــه ی اشـــــــــرار تا کی؟

چه داد بر مـــــا دمـــــــوکــــراسی کاذب؟
به زیــــرِ پرچـــــــــمِ غــــــــــــدار تا کی؟

نه آمریـکا نه انگلیس می شــود دوست
حقیقـــــت را به زور انــــــــــــکار تا کی؟

به شیــــخ و چـــــودری هـــــا سر نهادن
و یا آخــــــونــــــــدکِ مُـــــــــردار تا کی؟

از ایـن تنظیــــــم هــــــــای طالبـــــــانی
اطاعـــــت از ســــــــرِ اجبــــــــار تا کی؟

بنـــــــامِ دیــــــن و ملیــــت پــــاره کردن
گلـــــــوی همــــدگـــــــر تکــــرار تا کی؟

بباغِ دوستـــــــی یــــک گل نکاریــــــــم
به کِشــــتِ دشمنـــــی جـــــرار تا کی؟

مگــــر انسانیت گــــم کـــــــــرده یم ما؟
به خونریــــزی و خشـــــم اصرار تا کی؟

از این "سنگر" شکستن ها چه حاصل؟
وجــــودِ یکدگــــــر انـــــــــــــکار تا کی؟

نگاره: ‏تا کی؟
.........
 وطنــــداران ! وطــــــــن بیــــــمار تا کی؟
 اسیرِ دستــــــــــه ی اشـــــــــرار تا کی؟

چه داد بر مـــــا دمـــــــوکــــراسی کاذب؟
 به زیــــرِ پرچـــــــــمِ غـــــــــــــدار تا کی؟

نه آمریـکا نه انگلیس می شود دوست 
حقیقـــــت را به زور انـــــــــــــکار تا کی؟

به شیــــخ و چـــــودری هـــــا سر نهادن
 و یا آخــــــونــــــــدکِ مُـــــــــــردار تا کی؟

از ایـن تنظیــــــم هــــــــای طالبـــــــانی
 اطاعـــــت از ســــــــرِ اجبـــــــــار تا کی؟

بنـــــــامِ دیــــــن و ملیــــت پــــاره کردن
 گلـــــــوی همــــدگـــــــر تکـــــرار تا کی؟

بباغِ دوستـــــــی یــــک گل نکاریــــــــم 
به کِشــــتِ دشمنـــــی جـــــرار تا کی؟

مگــــر انسانیت گــــم کـــــــــرده یم ما؟
 به خونریــــزی و خشـــــم اصرار تا کی؟

از این

+ نوشته شده توسط نور سنگر در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 و ساعت 17:6 |
خـــون گریـه کنـــد زمیـــنِ بیمارِ کنر
افتـــاده به پــــای غیـــر دستـــارِ کنر
گه ناتـــو و گه سعـــودی و پاکستان
حامی شده انــد دسته ی اشرارِ کنر

ن.سنگر
24.2.2014



نگاره: ‏خـــون گریـه کنـــد زمیـــنِ بیمارِ کنر
 افتـــاده به پــــای غیـــر دستـــارِ کنر
 گه ناتـــو و گه سعـــودی و پاکستان
حامی شده اند دسته ی اشرارِ کنر

ن.سنگر 24.2.2014‏

+ نوشته شده توسط نور سنگر در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 و ساعت 17:4 |
"ساده" آموخته ام:

زندگی "ساده" ترین مُشکل ماست،

"ساده: اش باید کرد...

گرچه "ساده" شدنش آسان نیست!

من در این سادگی " ساده" خود،

درسِ بغرنج ز یک سادگیم...

چونکه آموخته ام:
 
"ساده" چون سادگی اش"ساده" نیست.

"ساده" ایستاده به آیینه دروغ می گوید،

"ساده" با ماست، ولی "ساده" نیست.
 
"ساده" پنداشتنِ سادگی خود سادگی است!

ولی از سادگی باید آموخت:
 
هر کسی سادگی را "ساده" گرفت،

بایدش "ساده" گرفت!

نگاره: ‏ســـــاده 
...........

+ نوشته شده توسط نور سنگر در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 و ساعت 17:3 |


Powered By
BLOGFA.COM


http://www.youtube.com/watch?v=PHVcVGtFcbo