داور باور ها،

خنده بر باور مردم بزند.

ذوالفقاری ز نیام کرده برون،

حکم تکفیر نویسد بزور!

راویی دیده به چشمِ صحنه را:

اکمه ی بیخبرِ مست خواند!

گر که گویی ذغال سیاه و شیر است سپید...

با خبر باش!

خدا هم به دادت نرسد!!!

لیک من در عجبم زین داور باور ها...

که چرا با این نبوغ قصد خدایی نکند؟