رفتی و دیگــر نمی خواهم بگــردیـم رو برو

حالا که رفتی ، برو

دیگـــر ارزشی نـــدارد مـانـدنت یـک تارِ مو

حالا که رفتی ، برو

تو که صــد بـار به من دروغ و چـاخـان گفتی

از فلان خان گفتی

من دگــر هیــچ نـدارم حوصلــهء بگـو ، مگـو

حالا که رفتی ، برو

چقدر لاف میـزدی که من چنـین ام من چنان

من نه اینم و نه آن

همه حـرف هـای ترا بـا خــود ببـرده آبِ جو

حالا که رفتی ، برو

تـو کـه از همـان اول در صــددِ فــرار بــودی

دائم ناقرار بودی

دیگــر اصــرار نکنـم پیــشم بمـان زینجا نرو

حالا که رفتی ، برو

برو و یـادت باشـه هیچکسی سنگر نمیشه

بیتو محشر نمیشه

خدا انصاف کند آنچه گذشته میان من و تو

حالا که رفتی ، برو