حالا که رفتی، برو...
رفتی و دیگــر نمی خواهم بگــردیـم رو برو
حالا که رفتی ، برو
دیگـــر ارزشی نـــدارد مـانـدنت یـک تارِ مو
حالا که رفتی ، برو
تو که صــد بـار به من دروغ و چـاخـان گفتی
از فلان خان گفتی
من دگــر هیــچ نـدارم حوصلــهء بگـو ، مگـو
حالا که رفتی ، برو
چقدر لاف میـزدی که من چنـین ام من چنان
من نه اینم و نه آن
همه حـرف هـای ترا بـا خــود ببـرده آبِ جو
حالا که رفتی ، برو
تـو کـه از همـان اول در صــددِ فــرار بــودی
دائم ناقرار بودی
دیگــر اصــرار نکنـم پیــشم بمـان زینجا نرو
حالا که رفتی ، برو
برو و یـادت باشـه هیچکسی سنگر نمیشه
بیتو محشر نمیشه
خدا انصاف کند آنچه گذشته میان من و تو
حالا که رفتی ، برو

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 19:2 توسط نور سنگر
|