نیمچه شعر
شاید این نیمچه شعری که ترا،
راحت از لحظه ببرد؛
واقف از نفرت سنگین من است!
یادی از هجرتِ بی بدرودت،
نامی از هویت پر موهومت،
پاسخی به پرسشِ معجونت،
انتهایی به خطِ ملعونت،
دستِ ردی به افسانه پر افسونت،
انزجاری ز همه چه؟ چرا؟ و چونت!
شاخهء یاس به گورِ همهء خاطرهء مدفونت،
پرده برداشتن از چهره و دست و دهنِ پرخونت،
وعده های بی اساس و عاری از مفهومت،
رفتن و خنده زدن به سنگرِ مجنونت...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 17:52 توسط نور سنگر
|