پاسخ سنگر به سهراب...

رفته بودم سرحوض

تا ببینم شاید ، عکس تنهایی خود را در آب ،

آب در حوض نبود

ماهیان می گفتند :

" هیچ تقصیر درختان نیست. "

ظهر دم کرده ی تابستان بود ،

پسر روشن آب ، لب پاشویه نشست

و عقاب خورشید ، آمد او را به هوا برد که برد .

به درک راه نبردیم به اکسیژن آب .

برق از پولک ما رفت که رفت

ولی آن نور درشت ،

عکس آن میخک قرمز در آب

که اگر باد می آمد دل او ، پشت چین های تغافل می زد

چشم ما بود .

روزنی بود به اقرار بهشت .

تو اگر در تپش باغ ، خدا را دیدی ، همت کن

و بگو ماهی ها ، حوضشان بی آب است.

باد می رفت به سر وقت چنار .

من به سر وقت خدا می رفتم .

سهراب سپهری

 ....................

پاسخ...

حرف سهراب رساندم به خدا

درد بی آبی دریا بگوشش گفتم

خم به ابرو نیاورد و گفت:

بی خیال!

سال ها میگذرد


که فراری شده آب ،

بحر رحمت شده است شوره زار !!!