2928
29 تیر (سرطان)، مصادف است به هشتمین سالگرد درگذشت مادرم و این چکیده های ناموزن را نثار مقدم خاطره های او میدارم....
..................
دو هزار و نو صد و بیست و هشت قرن گذشت...
که تو رفتی و جهان پایان یافت!
دوهزار و نهصد و بیست و هشت بار،
زمین مرد و زمان ساکت شد!
دو هزار و نهصد و بیست و هشت بار زمین چرخید و...
ولی از سبزه و گل ، نیست خبر!!!
دو هزار و نهصد و بیست و هشت شب گذشت،
چشم صبح منتظر خورشید است،
روز از بستر تقویم مهاجر شده است!
*****
مرگ تو فاجعه بود!
مرگ دنیای من ،
که به چشمان تو تفسیر می شد!
مرگ دستان دعایی
که شفاهت می کرد؛
روز پنج بار به دربار خدا:
" خیرالناس! خیر الناس! خیر الناس!"
*****
مادر اکنون من و دل آمده یم
دو هزار و نهصد و بیست و هشت قطره ی اشک،
تحفه یی من...
دو هزار و نهصد و بیست و هشت توته ی دل،
تحفه یی دل....
بسر گور غریبانه تو نذر کنیم...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۸۹ ساعت 16:51 توسط نور سنگر
|