کلاغ
من ترا می بینم
به بلندای چنار،
فارغ از وسوسه دار و ندار
بری از کذب و ریا،
فارغ از بوس و کنار...
تن و تن پوش سیاهت بیداغ،
همچو دربار خدا...
قلب فراغ
با تو من همسفرم
با تو من می خوانم:
قاغ ! قاغ!
قاغ! قاغ!
فصل سرما و زمستان رسید
ناله سر ده ای «کلاغ»
که، دگر نیست نه از باغ و نه از راغ سراغ!
با تو من میمانم
با تو من می خوانم
قاغ! قاغ!
قاغ! قاغ
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۸۷ ساعت 6:22 توسط نور سنگر
|