من ترا می بینم

به بلندای چنار،

 فارغ از وسوسه دار و ندار

بری از کذب و ریا،

 فارغ از بوس و کنار...

 تن و تن پوش سیاهت بیداغ،

همچو دربار خدا...

 قلب فراغ

با تو من همسفرم

با تو من می خوانم:

قاغ ! قاغ!

 قاغ! قاغ!

 فصل سرما و زمستان رسید

 ناله سر ده ای «کلاغ»

که، دگر نیست نه از باغ و نه از راغ سراغ!

با تو من میمانم

با تو من می خوانم

 قاغ! قاغ!

 قاغ! قاغ