اشک و خنده...


بارها شنيده و خوانده بودم:


اشکها توته هاي دل اند،

 که به شکل قطره هاي آب،

 از ديده فرو ميريزند...


اراده کردم،

 تا گل خنده را زيب لبانش کنم...


ديري نگذشت که،

 خنده هاي من

 و اشک هاي او جا عوض کردند...