از من مخواه عزیز:
از من مخواه عزیز:
تا در هجومِ این همه کابوس و اشباح
راهء عبورِ صبح ببینم به پلکِ خواب...
ایکاش تجسمِ یک سنگ می شدم،
یا دور از زمین،
آنقدر دور که ر نگ،
به رگ های چشم من،
تفسیرِ آیه های دروغین نمی شدند...
***
دردِ بزرگ نیست؟
گل های کاغذی به چمن ریشه گسترد؟
اشجارِ بی ثمر همه جا قد کند بلند،
تا عطرِ هر شکوفه یی سنجد شود عقیم؟!
اینجا مگر مزارِ هزاران امید نیست؟
اینجا مگر جنازه یی هر باغِ سیب نیست؟
***
از من مخواه عزیز:
در این تیره روزِ عشق،
با خنده بر عزای محبت نگاه کنم...
تا در هجومِ این همه کابوس و اشباح
راهء عبورِ صبح ببینم به پلکِ خواب...
ایکاش تجسمِ یک سنگ می شدم،
یا دور از زمین،
آنقدر دور که ر نگ،
به رگ های چشم من،
تفسیرِ آیه های دروغین نمی شدند...
***
دردِ بزرگ نیست؟
گل های کاغذی به چمن ریشه گسترد؟
اشجارِ بی ثمر همه جا قد کند بلند،
تا عطرِ هر شکوفه یی سنجد شود عقیم؟!
اینجا مگر مزارِ هزاران امید نیست؟
اینجا مگر جنازه یی هر باغِ سیب نیست؟
***
از من مخواه عزیز:
در این تیره روزِ عشق،
با خنده بر عزای محبت نگاه کنم...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 19:24 توسط نور سنگر
|