زندگي سر به سرم مي گذارد،

هر قدم يک غم نو،
هر نفس بازي نفس،
هر دمي جنگ جديد دل و عقل
!


******
بخت من سايه من،
درد همسايه من،
شده خم شانه من...
دل ديوانه من
عقل بيگانه من...


********
سر و پا خسته شدم
همه بشکسته شدم
پر و بال بسته شدم


******
تا به کي جور مدام؟
تا به کي دانه و دام؟
تا به کي بازي خام؟


***********
تا به کي چشم حسادت؟
تا به کي خواست زيادت؟
تا به کي بار ملامت؟


******
نه به ما پوز و چنه
نه به ما ريخت و تنه
ني تقويم نه سنه!


******
بايد از ورطه گذشت!
بايد از خطه برفت!
بايد اين عشق شکست!


********
اي دل ساده بمير!
تن فرسوده بمير!
عشق بيهوده بمير!