زمینِ خفته در خونم!
چه مظلومانه میسوزی...
و من از دور می گِریم!
صدای ضجه ی اولادِ معیوبت،
فقط دیوار میشناسد.
نه پژواکی کند بیرون، نه بر دنیا اثر دارد،
نه آن خاموشِ سنگین دل
که، در بالا نشینی های بیمقدار خود؛
خود را خدا خواند؛
بسویت دیده اندازد...
و تو :معصوم ترین قربانی خشمی،
و تو:مغضوب ترین مغضوبِ آن غاضب...
که زیر پای " سرمایه" ،
نفس هایت به تنگ آمد!
زمینِ خفته در خونم!
چه مظلومانه میسوزی...
و من از دور می گِریم!
و با چشمان ناباورمی بینم:
به نسلِ ساکت و بیمارِ امروزت،
که ویروسِ جهادِ یک هزار و چار صد ساله،
به رگ های تنت ترزیق میدارد!
و " تنظیم" های خون آشامِ شیطانی،
لوای "فی سبیل اللهء" وحشت را،
به قلبِ زخمیت ناسور میسازد...
و آنسو تر دیو های قبیله:
زبان و نام و فرهنگت،
بدستِ باد میسپارد!
زمینِ خفته در خونم!
چه مظلومانه میسوزی...
و من از دور می گِریم!
خراسانِ بزرگِ من که خورشیدِ تو دزدیدند!
ترا در پنجه ی صیاد می بینم،
ترا در ظلمتِ بیداد می بینم،
ترا در ضجه و فریاد می بینم...
دلم بر رفتگانِ سرخِ دیروزِ تو میسوزد
که جان دادند،
ندانستند:
مُخنث* بودنِ یاران...
زمینِ خفته در خونم!
چه مظلومانه میسوزی...
و من از دور می گِریم....
ـــــــــــــ
* ــ اشاره به آن عده اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان که در دورانِ حاکمیت، کاربردِ واژه ی " قرمز" در برابر سرخ را خیانت میدانستند ولی بعد از فروپاشی چنان سیاه شدند که ( سیا C. I. A) هم باور نمی کند...
چه مظلومانه میسوزی...
و من از دور می گِریم!
صدای ضجه ی اولادِ معیوبت،
فقط دیوار میشناسد.
نه پژواکی کند بیرون، نه بر دنیا اثر دارد،
نه آن خاموشِ سنگین دل
که، در بالا نشینی های بیمقدار خود؛
خود را خدا خواند؛
بسویت دیده اندازد...
و تو :معصوم ترین قربانی خشمی،
و تو:مغضوب ترین مغضوبِ آن غاضب...
که زیر پای " سرمایه" ،
نفس هایت به تنگ آمد!
زمینِ خفته در خونم!
چه مظلومانه میسوزی...
و من از دور می گِریم!
و با چشمان ناباورمی بینم:
به نسلِ ساکت و بیمارِ امروزت،
که ویروسِ جهادِ یک هزار و چار صد ساله،
به رگ های تنت ترزیق میدارد!
و " تنظیم" های خون آشامِ شیطانی،
لوای "فی سبیل اللهء" وحشت را،
به قلبِ زخمیت ناسور میسازد...
و آنسو تر دیو های قبیله:
زبان و نام و فرهنگت،
بدستِ باد میسپارد!
زمینِ خفته در خونم!
چه مظلومانه میسوزی...
و من از دور می گِریم!
خراسانِ بزرگِ من که خورشیدِ تو دزدیدند!
ترا در پنجه ی صیاد می بینم،
ترا در ظلمتِ بیداد می بینم،
ترا در ضجه و فریاد می بینم...
دلم بر رفتگانِ سرخِ دیروزِ تو میسوزد
که جان دادند،
ندانستند:
مُخنث* بودنِ یاران...
زمینِ خفته در خونم!
چه مظلومانه میسوزی...
و من از دور می گِریم....
ـــــــــــــ
* ــ اشاره به آن عده اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان که در دورانِ حاکمیت، کاربردِ واژه ی " قرمز" در برابر سرخ را خیانت میدانستند ولی بعد از فروپاشی چنان سیاه شدند که ( سیا C. I. A) هم باور نمی کند...

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 12:57 توسط نور سنگر
|