وطن من!
بیمار، ضعیف و خسته از جنـگ وطنِ من
صد بــار شــده کشـتهء نیرنـگ وطنِ من
گاه تیــغِ جهاد خـورده ز سر تا کفِ پایش
گه طالـبِ احمـــق زده با سنگ وطنِ من
امــــروز گرفتــــار شده با کـرزی و خـرزی
غـولان بیابــــان زده بر چنــــــگ وطنِ من
درگیر هــم اند تاجیــک و هــــزاره و افغان
از دستِ همـــه پـــاره و دل تنگ وطنِ من
امریکـــه و انگلیس و یهـــود حاکم ما شد
زخمی زده هر شیوه و هـر رنگ وطنِ من
در خـون تپـــد مدرســـه و کوچــــه و بازار
فــرزندِ یتیمش شده است لنگ وطنِ من
ســــرمایهء فرهنگــی آن مُلکِ کهن سال
چون آهـــنِ پوسیـــده زده زنگ وطـنِ من
در خوابِ عمیق رفته فرو "سنگـر" و یاران
از غفلـتِ مــا در عجب و منـــگ وطنِ من

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 13:58 توسط نور سنگر
|