شد
در سینـــه ی تـــو رازی نهان بود، عیان شد
از چشـــمِ سخنگـوی تو صـد گفته بیان شد
الهـــامِ بهــــار گشتـــه یی در فصلِ زمستان
پیرانه ســـرم در طلبـــــت تـــازه جــوان شد
خورشیدِ پـــگاه سر زده امــروز در این دشت
مجنونِ تو سرمســــــت بسوی تـو روان شد
قد میکشی هــــــر لحظــه به دنیــای خیالم
سیمین تنِ مــن لیلــــــی یکتــای زمان شد
پیغـــامِ تـــرا خوانـــــد قنـــــــاری به گلستان
هر سبزه و گل مشکِ ختن رشکِ جنان شد
عکست چو حجاب پاره نمود در شبِ مهتاب
یک یک همه اقمـــار سما عاشـــــقِ آن شد
معمای تو جـــاری شــــده در رگ رگِ شعـرم
آیینه هم حیـــرت زده از چــــون و چنـان شد
اندیشهء "سنگر" شـده است مستِ جمالت
این خلقِ حسود وسوسه حدس و گمان شد
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 12:50 توسط نور سنگر
|