تو از ماندن سخن گفتی؛

و من، از بیتو ماندن ها...

تو بر لب یک بهار از گُل غزل داشتی؛

و من، آیاتِ چشمان نرا تفسیر می کردم...

تو شعرِ تازه ی از دفترِ "سهراب" میخواندی؛

و من، امواجِ آوازت ز خود بیگانه میدیدم...

تو از شیرینترین آیامِ عمرت قصه ها کردی؛

و من، از دادگاهء واژه هایت مرگ میخواستم...

تو بر پندار های سادهء من خنده می کردی؛

و من، بر ساده گی های تو خندیدم...

تو خط های موازی را ز قرمز رنگ میدادی؛

و من، در خط خطی هایش فقط یک (.) میدیدم

نگاره: ‏تو از ماندن سخن گفتی؛و من، از بیتو ماندن ها...تو بر لب یک بهار از گُل غزل داشتی؛و من، آیاتِ چشمان نرا تفسیر می کردم...تو شعرِ تازه ی از دفترِ