(.)
تو از ماندن سخن گفتی؛
و من، از بیتو ماندن ها...
تو بر لب یک بهار از گُل غزل داشتی؛
و من، آیاتِ چشمان نرا تفسیر می کردم...
تو شعرِ تازه ی از دفترِ "سهراب" میخواندی؛
و من، امواجِ آوازت ز خود بیگانه میدیدم...
تو از شیرینترین آیامِ عمرت قصه ها کردی؛
و من، از دادگاهء واژه هایت مرگ میخواستم...
تو بر پندار های سادهء من خنده می کردی؛
و من، بر ساده گی های تو خندیدم...
تو خط های موازی را ز قرمز رنگ میدادی؛
و من، در خط خطی هایش فقط یک (.) میدیدم
تو بر لب یک بهار از گُل غزل داشتی؛
و من، آیاتِ چشمان نرا تفسیر می کردم...
تو شعرِ تازه ی از دفترِ "سهراب" میخواندی؛
و من، امواجِ آوازت ز خود بیگانه میدیدم...
تو از شیرینترین آیامِ عمرت قصه ها کردی؛
و من، از دادگاهء واژه هایت مرگ میخواستم...
تو بر پندار های سادهء من خنده می کردی؛
و من، بر ساده گی های تو خندیدم...
تو خط های موازی را ز قرمز رنگ میدادی؛
و من، در خط خطی هایش فقط یک (.) میدیدم

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 5:14 توسط نور سنگر
|