من و مادرم...
............
پیر مرد زاده شدم

مثلِ رنجِ مادرم،

سالخورده؛

به بزرگی غمش،

غمدیده...

همچو روح در بدنش،

پژمرده...

***
کاش شاعر میبودم

میسرودم:

یک ، یک

قطره ، قطره

واژه ، واژه...

درد های مادرم،

اشک های مادرم

حرف های مادرم...

آن زمانی که:

به هفت طفلِ یتیم،

شیره ی جان اش را؛

لقمه ی نان می کرد...

نگاره: ‏با یک دریا اشک بیادِ مادرم

من و مادرم...
 ............
 پیر مرد زاده شدم
 مثلِ رنجِ مادرم،
 سالخورده؛
 به بزرگی غمش،
 غمدیده...
همچو روح در بدنش،
 پژمرده... 
*** 
کاش شاعر میبودم
 میسرودم:
 یک ، یک
 قطره ، قطره
 واژه ، واژه... 
درد های مادرم، 
اشک های مادرم
 حرف های مادرم...
آن زمانی که:
 به هفت طفلِ یتیم،
 شیره ی جان اش را؛
 لقمه ی نان می کرد...‏