مروارید در نکباد
ادبی و فرهنگی
ادامه فاجعه
کاش غمنامه ی تو،
پایان داشت...
کاش اندوه ی ترا مرزی بود...
کاش در سینه من،
سنگی بود...
کاش شاعر نبودم!
کاش چشمی،
ز کلوخ،میداشتم...
کاش احساسِ مرا،
مرگی بود!
تا که هر روز ز تکرارِ هر فاجعه ی :
رُخ سوی:
هوس و مکر و دروغ می کردم!
***
خواهرم!
دردِ ترا میدانم...
کاش مردانگی کمیاب نبود!!!
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۲ ساعت 12:37 توسط نور سنگر |
خانه
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
بهمن ۱۳۹۴
مهر ۱۳۹۴
مرداد ۱۳۹۴
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آرشيو
پیوندها
یاس
نسیمک
اسیر خاک
دوستی
پروانه احساس
گل یخ
آرفین
BLOGFA.COM