کاش غمنامه ی تو،
پایان داشت...
کاش اندوه ی ترا مرزی بود...
کاش در سینه من،
سنگی بود...
کاش شاعر نبودم!
کاش چشمی،
ز کلوخ،میداشتم...
کاش احساسِ مرا،
مرگی بود!
تا که هر روز ز تکرارِ هر فاجعه ی :
رُخ سوی:
هوس و مکر و دروغ می کردم!
***
خواهرم!
دردِ ترا میدانم...
کاش مردانگی کمیاب نبود!!!

نگاره: ‏کاش غمنامه ی تو،
پایان داشت...
کاش اندوه ی ترا مرزی بود...
کاش در سینه من،
سنگی بود...
کاش شاعر نبودم!
کاش چشمی،
ز کلوخ،میداشتم...
کاش احساسِ مرا،
مرگی بود!
تا که هر روز ز تکرارِ هر فاجعه ی :
رُخ سوی:
 هوس و مکر و دروغ می کردم!
***
خواهرم!
دردِ ترا میدانم...
کاش مردانگی کمیاب نبود!!!‏