می آیم آرام
از لابه لای گیسوان قیر گون شب
و سایه ام
خمیده زیر چتر باران
کنار رهگذرانی که بی هیچ اسم
بی هیچ لبخند
و می گردم پابپای چشمهایم
ویترینها را
با آنکه می دانم
یک لبخند کافی است
یا یک قطره باران
فرقی نمی کند
عشقی که آغاز شد
همیشه عشق است
و تمامت روزها
از آن توست
***
دستهایم را می گشایم
به سوی آغوش باران
و طعنه به شب می زنم
کنار شمعهای مصنوعی بی پروانه
و درد پاهایم را آهی می کشم
درد همیشه درد است
_ چون عشق
***
دستهایم را می گشایم
می آیم آرام
از لابه لای گیسوان قیر گون شب
و سایه ام
خمیده زیر چتر باران
کنار رهگذرانی که بی هیچ اسم
بی هیچ لبخند
و می گردم پابپای چشمهایم
ویترینها را
با آنکه می دانم
یک لبخند کافی است
یا یک قطره باران
فرقی نمی کند
عشقی که آغاز شد
همیشه عشق است
و تمامت روزها
از آن توست
***
دستهایم را می گشایم
به سوی آغوش باران
و طعنه به شب می زنم
کنار شمع های مصنوعی بی پروانه
و درد پاهایم را آهی می کشم
درد همیشه درد است
_ چون عشق
***
دستهایم را می گشایم
باران مرا می شوید
و تارهای عنکبوت
پلک هایم را رها می سازد
***
پنج قطره باران کافی است
برای شستشوی غبار تمامی تنهایی
باران مرا می شوید
و تارهای عنکبوت
پلک هایم را رها می سازد
***
پنج قطره باران کافی است
برای شستشوی غبار تمامی تنهایی!
