قطره های سکوت میریزند،

بر رگِ خسته ی روز،

واژه های ز دروغ...

غنچه ها منتظر اند؛

گر چه خود میدانند:

باد ها پیکِ زمستان دارند،

فصلِ پاییز گذشت،

هیچ آوازِ قناری نرسید،

و بهار:

پُشتِ هفت کوه ی سیاه،

زندانی ست...

ولی امید نمُرد در عطرش!

غنچه ها میدانند:

آقتاب بارِ دگر،

سوی باغِ می تابد!!!

 
عکس ‏نور سنگر‏