برو ای دوست برو...

باد ها بوی مسافر می دهد
خبر از کوچ خیال
به دیارٍ دیروز
به همان گلبن سبز
که سر آغازت بود.
*****
باد ها می گویند:
تو سفر خواهی کرد
که به پایان ببری کار بجا مانده ی دی
سردی دست ترا می خوانم،
رازٍ چشمان ترا می دانم،
تپش قلب تو جای دیگر است.
*****
باد ها می گویند:
سفری در پیش است.
به سر آغاز بهار
که به خرداد نرسید
و به فرمان خدا راکد شد.
برو ای همسفر خسته من!
به خزانی که گذشت فکر نکن!
راه تو سبز و بهاری بادا!
برو ای دوست برو...
+ نوشته شده در جمعه چهارم دی ۱۳۸۸ ساعت 14:28 توسط نور سنگر
|