25f0z2d.jpg

 دیشب اندر دل مــن بزم دل آرای تو بود

یـاد تـو خاطر تـو چهــره ی زیبای تـو بود

 حرف تو نقل مجلس، سخنت موسیقی

 مست مدهوش همه در پی مینای تو بود

دیـدم آنجا که دلم کـف زنـــان می رقصید

 شمس تبریز تو بودی همه مولای تو بود

یکطرف رقص سماع بود به یکسو مطرب

شور وحال همگی برسر و بر پای تو بود

 لشکر موی سیـــاهت رخ مـاه را در بــــر

 شوکت و دبدبه گردش چشمای تـــــو بود

 چه بسا دل که درآن بزم هدف تیر تـــو شد

    چقدر پیر و جوان در گروه موی چلیپای تو بود

       حالتی رفت که «آسودگی» و «شوق» درآن*

دمبدم شیفته و عاشق و شیدای تــــــو بود

ناگهـــان دست فلـــک خواب مرا برهــــم زد

رفته بودی و به دل نقش کف پای تـــو بود

  شیشه دل بشکست ابر و غبار است برچشم

 هوش و فکر و نفسم در غم و سودای تو بود

 سنگر از اوج فلک قهــر زمین مدفــــون است

 آری، آری بخدا تا دم مرگش به تمنای تو بود